دانلود ماهنامه
به نام خدا....
یکی از خوانندگان وبلاگ با نام "سعید زینلی" اخیرا نشریه ای را با عنوان "مسیر" منتشر کرده که برای دانلود قرارش دادم. ایشون در بخش ویژه مربوط به حجابش بنده و وبلاگ یاس نبی رو قابل دوستن و از مطالب وبلاگ استفاده کردن. شما می تونید این ماهنامه رو از لینک زیر دانلود کنید و روی برگه A3 پرینت بگیرید و ازش استفاده کنید.
پی نوشت: با تشکر از سعید به جهت ارسال فایل پی دی اف ماهنامه
شهید ناصر ابدام
شهید امر به معروف و نهی از منكر
تاریخ تولد: 4/6/1354 نام پدر: حبیب تاریخ شهادت : 1369
طول مدت حیات: 15 سال محل تولد: تهران محل شهادت: پارك لاله تهران
مزار شهید: بهشت زهرا (قطعه40 ردیف70)
مختصری از زندگی نامه ی شهید:
روز
چهارم شهریور سال 1354 در محله ابوذر شهر تهران ناصر چشم به جهان گشود، دوران کودکی را در میان
خانوادهای مؤمن و
متعهد سپری کرد و در سن 7 سالگی قدم به وادی علم نهاد، با ورود به مدرسه راهنمایی
به عضویت بسیج، درآمد و در تمام نمازهای جماعت و مراسمهای مذهبی شرکت نمود، حضور پدر در عرصه نبرد حق علیه
باطل در جنوب کشور،
ناصر را علاقمند به دفاع از میهن اسلامی ساخت او به علت اخلاق حسنهاش در میان دانشآموزان مدرسه و بسیجیان مسجد از
محبوبیت خاصی
برخوردار بود، اقامه نمازهای شبانه وعشق به امام (ره) و پیروی از سیره ایشان او
را به صراطالمستقیم رهنمون ساخت.
ابدام
سرانجام در سال 1369 بعد از انجام فریضه نماز جمعه در مقابل پارک لاله تهران توسط
گروهی از اراذل و اوباش بر اثر ضربات چاقو به پهلو و قلب به شهادت رسید، ابدام در سن 15 سالگی در راه حمایت از
نوامیس کشورش به آسمانیان
پیوست، و ضارب توسط امت حزبالله تحویل مقامات قضائی شد، پیکر پاک او را در بهشت زهرای تهران در قطعه 40 ردیف 70 به
خاک سپردند.

ماجرای شهادت
روز جمعه سال 1369 بود، ناصر نماز جمعه را در مصلای دانشگاه تهران خواند، سپس به همراه دوستان بسیجی خود به خانه بازگشت، اما در میان راه در پارک لاله چیزی توجه اش را جلب نمود، تعدادی از جوانان مزاحم نوامیس مردم شده بودند، طاقت نیاورد، جلو رفت و از آنان خواست این کار را ادامه ندهند، ولی شیطان در روح آنان رسوخ کرده بود، و آنها را از صراط مستقیم دور ساخته بود، ناگهان یکی از آن جوانان با چاقو به طرف ناصر حمله نمود، مدتی بعد پیکر غرق به خون ابدام توسط امت حزبالله به بیمارستان منتقل شد اما او در میان راه به علت جراحت شدید از ناحیه پهلو و قلب به شهادت رسید.
شاید گاهی خدا دلش برایت تنگ می شود...
شاید هوای سرد بهانه ایست
تا تو با حجاب شوی!
دردانه ی پروردگارت...
آری...
خدا گاهی دلش برای حجاب تو تنگ میشود.
هوای سرد و بارانی مجبورت کرده با حجاب شوی!
ای کاش از نگاه نامحرم هم سردت می شد

به نقل از: دختران باحجاب...
مسئله رهبانیت از منظر استاد مطهری
استاد مطهری درباره موضوع "رهبانیت" و ریاضت! مطالب بسیاری را بیان کرده اند و مثال های بسیاری را در این زمینه مطرح نموده اند؛ به عنوان مثال از انتیس طینس سرسلسله کلبیون نام می برد (1) در اینجا یکی دیگر از مثال های ایشان را یادآور می شویم:
و در اینجا به مثالی از استاد مرتضی مطهری درباره موضوع "رهبانیت" اشاره می کنیم؛
اگر
گفته شود: زمانی بود كه مردم توصیه میكردند به
قناعت،
و در آن زمان قناعت خیلی خوب بود اما حالا مردم توصیه به
قناعت
نمیكنند و میگویند قناعت بد است، قدیم قناعت خوب بود حالا بد
است،
جواب این است كه مقصود از قناعت چیست؟ اصلا قناعت یعنی چه؟
قناعت
نقطه مقابل طمع است «عز من قنع و ذل من طمع» (2) قانع باش
به
آنچه كه خود داری و دست طمع و ذلت پیش دیگری دراز مكن . این كار
دیروز
خوب بود ، امروز هم خوب است. اینها خیال میكنند در
قدیم
كه میگفتند "قناعت"، یعنی به كم بساز، كمی از مال حلال را
بگیر
و مابقی را به دریا بریز. نه! قناعت نقطه مقابل طمع است.
میگوید
به مال خودت بساز و به مال دیگری چشم نداشته باش.
وجدان
انسانیت
در تمام زمان ها اینطور حكم میكرده است كه شخص خودش را خوار
و
ذلیل
نكند. یا اینكه میگویند ترك دنیا در گذشته خوب بود و حالا بد است.
در
پاسخ باید گفت آن ترك دنیائی كه بد است دیروز هم بد بود و آن
ترك
دنیائی كه خوب بود، امروز هم خوب است. اگر مقصود از ترك
دنیا
تنبلی
كردن، غارنشینی و از همه مردم بریدن باشد، در گذشته بد بود،
امروز هم بد است. قرآن میفرماید: «و رهبانیه ابتدعوها»
رهبانیت،
بدعت بود. رهبانیت را ما به مردم تعلیم ندادیم، در زمان
عیسی
هم
نبود، از پیش خود در آوردند. و اگر مقصود از ترك دنیا، ترك
دنیا
پرستی باشد، الان هم خوب است.
تمام
چیزهائی كه میگویند قضاوت مردم در مورد آنها در زمانهای
مختلف
فرق
میكند، مربوط به خوب و بدهای واقعی نیست، مربوط به وسائل خوب و
بد
است. قضاوت مردم درباره وسائل خوب و بد عوض میشود ولی درباره
خوب
و بد عوض نمیشود.
منبع: بر اساس کتاب؛ اسلام و مقتضیات زمان (جلد 1) از آثار استاد مطهری
پی نگاشت:
1- كلبیون میگفتند كه گفتگوهای "انتیس طینس" در محلی از شهر آتن واقع میشد كه به مناسباتی آنجا را "سگ سفید" میخواندند. و نیز به سبب اینكه پیروان او در شیوه انصراف از دنیا و اعراض از علائق دنیوی چنانكه مبالغه كردند كه از آداب و رسوم معاشرت و لوازم زندگانی متمدن نیز دست برداشته حالت دام و دد اختیار نمودند، با لباس كهنه و پاره و سر و پای برهنه و موی ژولیده (مانند هیپیهای عصر ما) میان مردم میرفتند و در گفتگو هر چه بر زبان میگذشت بی ملاحظه میگفتند، بلكه در زخم زبان اصرار داشتند و به فقر و تحمل رنج و درد، سرفرازی میكردند و همه قیود و حدودی كه مردم در زندگانی اجتماعی بدان مقید شدهاند ترك كرده حالت طبیعی را پیشه خود ساخته بودند... ( سیر حكمت در اروپا، جلد اول صفحه 70)
2- غررالحكم ، ج 2 ، ص . 528
حدود پوشش از دیدگاه شهید مطهری (2)
بعد از بیان مقدمه ای برای حدود پوشش از دیدگاه شهید مطهری در اینجا (+)، امروز قصد دارم ادامه این مطلب را از کتاب مسئله حجاب استاد شهید مطهری بیان کنم. بعد از اینكه موارد قطعی پوشش را بیان كردیم، نوبت میرسد به بحث درباره "پوشش وجه و كفین"
چهره و دو دست ( وجه و كفین)
مسأله
پوشش بر حسب اینكه پوشانیدن وجه و كفین واجب باشد یا نباشد دو
فلسفه
كاملا متفاوت پیدا میكند. اگر پوشش وجه و كفین را لازم بدانیم در
حقیقت
طرفدار فلسفه پردهنشینی زن و ممنوعیت او از هر نوع كاری جز در
محیط خاص خانه و یا محیط
های صددرصد اختصاصی زنان هستیم.
ولی
اگر پوشیدن سایر بدن را
لازم
بدانیم و هر نوع عمل محرك و تهییج
آمیز
را حرام بشماریم و بر مردان نیز نظر از روی لذت و ریبه را حرام
بدانیم
اما تنها پوشیدن گردی چهره و پوشیدن دستها تا مچ را واجب ندانیم
آنهم
به شرط اینكه خالی از هر نوع آرایش جالب توجه و محرك و مهیج باشد
بلكه
ساده و عادی باشد، آنوقت مسأله، صورت دیگری پیدا میكند و طرفدار
فلسفه
دیگری هستیم، و آن فلسفه اینست كه لزومی ندارد زن الزاما به درون
خانه
رانده شود و پردهنشین باشد بلكه صرفا باید این فلسفه رعایت گردد كه
هر
نوع لذت جنسی اختصاص داشته باشد به محیط خانواده، و كانون اجتماع
باید
پاك و منزه
باشد و هیچگونه كامجوئی خواه بصری و خواه لمسی و خواه
سمعی
نباید در خارج از
كادر همسری صورت بگیرد. بنابراین زن میتواند هر
نوع
كار از كارهای
اجتماعی
را عهدهدار شود.
البته در اینجا چند نكته هست:
الف
- ما فعلا در این مقام
نیستیم كه آیا زن در درجه اول باید به
وظائف
خانوادگی عمل كند یا خیر؟ شك نیست كه ما طرفدار این هستیم كه
وظیفه
اول زن، مادری و خانه سالاری است.
ب
- برخی از مناصب است كه از نظر اینكه آیا زن از نظر اسلام میتواند
عهدهدار
بشود یا نه، نیازمند بحث جداگانه و مفصل است، از قبیل سیاست
و قضاء و افتاء (
فتوا دادن و مرجعیت تقلید ).
ج
- خلوت با اجنبیه خالی از اشكال نیست. شاید عقیده اكثر فقهاء
حرمت
باشد. ما فعلا نظر به آن نوع كار اجتماعی نداریم كه مستلزم خلوت
با اجنبیه است.
د
- از نظر اسلام مرد رئیس خانواده است و زن عضو این دائره است.
علیهذا
در حدودی كه مرد مصالح خانوادگی را در نظر میگیرد حق دارد كه زن
را
از كار معینی منع كند.
مقصود
ما اینست كه اگر پوشیدن چهره و دو دست، مخصوصا چهره واجب
باشد
خود بخود شعاع فعالیت زن، به اندرون خانه و اجتماعات خاص زنان
محدود
میشود ولی اگر پوشیدن گردی چهره واجب نباشد، این محدودیت
خودبخود
لازم نمیآید.
اگر
احیانا محدودیتی پیدا شود از جهت خاص استثنائی خواهد بود.
به
هر حال با لازم نبودن
پوشیدن گردی چهره، حكم شرعی برخی از كارها از
نظر
حرمت یا جواز روشن
میگردد. بسیاری از كارها است كه از نظر فقهی و
شرعی
اولا و با لذات بر
زن
حرام نیست، ولی اگر پوشش وجه و كفین را لازم
بشماریم
ثانیا و بالعرض بر زن
حرام
است، یعنی از آن جهت حرام است كه
مستلزم
باز گذاشتن چهره و دو دست
میشود.
بنابراین جواز و عدم جواز آن
كارها
برای زن بستگی بدین دارد كه پوشش وجه و كفین واجب باشد یا نباشد.
اگر
بگوئیم پوشش وجه و كفین لازم نیست و مرد هم در صورتی كه نظر ریبه
و
تلذذ نداشته
باشد میتواند به وجه و كفین نگاه كند، نتیجه اینست كه
مانعی
ندارد. و الا جایز نیست.
خلاصه
اینكه وجه و كفین، مرز محبوسیت و عدم محبوسیت زن است، و
ایرادهائی
كه مخالفین پوشش میگیرند، در صورتی است كه حجاب وجه و كفین
را
لازم بدانیم. ولی اگر پوشیدن وجه و كفین را واجب ندانیم، در پوشش
سایر
قسمتهای بدن هیچگونه اشكالتراشی نمیتوان كرد، بلكه اشكال برطرف
مخالف
وارد است.
اگر
زن، مرض نداشته باشد و نخواهد لخت بیرون بیاید، پوشیدن یك
لباس
ساده كه تمام بدن و سر، جز چهره و دو دست تا مچ را بپوشاند،
مانع
هیچ فعالیت بیرونی نخواهد بود. بلكه برعكس، تبرج و خودنمائی و
پوشیدن
لباسهای تنگ و مدهای رنگارنگ است كه زن را به صورت موجودی
مهمل
و غیر فعال
در میآورد كه باید تمام وقتش را مصرف حفظ پزیسیون خود كند.
در مورد مسأله حجاب و بی حجابی زن
مسئله حجاب از مسائلی بوده است که همواره بحث های متنوع و حتی متناقضی را در پی داشته است؛ دکتر مطهری نیز از اندیشمندانی بوده اند که در این باره مطالب بسیاری را به رشته تحریر در آورده اند. در این جا به بخش هایی از سخنان ایشان اشاره خواهد شد:
دکتر مطهری در جلد اول کتاب اسلام و مقتضیات زمان آن می نویسد؛
در
مورد مسأله حجاب و بی حجابی زن، ذوقها و سلیقههای ملل
فرق
میكند. ملتی كه از اول تربیتشان اینطور بوده كه زنهاشان با حجاب
باشند،
بی حجابی را زشت میدانند و اگر دختری از دخترانشان یا زنی از
زنانشان
رویش را باز بگذارد ، میگویند كار زشتی مرتكب شده است. خود
همین
زن ها هم میگویند این كار، كار زشتی است. ملت دیگر، ملتی كه از
اول
اصلا حجاب را ندیده است و زنهای آن در حال بی حجابی بزرگ شدهاند،
اگر
كسی بدنش را بپوشاند احساس زشتی میكنند. در اصل، آنها حجاب را
امر
زشتی میدانند و اگر زنی بخواهد خودش را بپوشاند، این عمل، یك امر
زشت
و بد و مستهجنی به شمار میرود. یعنی در مكانهای مختلف فرق میكند
و
همینطور در زمانهای مختلف. پس معلوم میشود كه حسن و قبح كه پایه
اخلاق
است ثبات ندارد، یكنواخت نیست، متغیر است، نسبی است، در
مكانهای
مختلف فرق میكند، در زمان های مختلف فرق میكند.
ایشان در ادامه تاکید دارند که؛
میگویند
در میان بعضی اقوام حجاب خوب است و بی حجابی بد، و در میان
اقوام
دیگری بی حجابی خوب است و حجاب بد، پس معلوم میشود كه این
خوبی
ها و بدی ها یك امر ثابتی نیست. در پاسخ باید گفت موضوع این است
كه
نباید مسأله را روی حجاب و بی حجابی آورد. چیزی كه در فطرت
بشر
است، مسأله عفت است یعنی خداوند انسان را و مخصوصا زن را طوری آفریده
كه به حقوق خانوادگی احترام بگزارد. در وجدان هر زنی هست
كه به شوهر
خودش
خیانت نكند. (پس در واقع ربطی به ملل ندارد!)
در
وجدان هر مردی هم هست كه به زن دیگری خیانت
نكند.
من همیشه اینطور میگویم كه زن به مرد خیانت نكند و مرد به زن
دیگری،
چون در خیانت كه برگشتش به نسل است، مرد یك حساب دارد و زن
حساب
دیگری. زن نسلش چه از راه مشروع باشد و چه از راه نامشروع، نسل
خودش
است، برایش محرز است كه این بچه، بچه اوست ولی مرد است كه
در
متن خلقت یك حالت غیرتی به او داده شده است كه همیشه زنش را
مراقبت
بكند برای اینكه نسلی كه متولد میگردد، روشن باشد كه واقعا نسل خودش است.
چیزی
كه در وجدان هر مرد و زنی هست، مسأله عفت است ولی چیزهائی
هست
كه مقدمه و وسیله آن است یعنی آن كسی كه میگوید حجاب خوب است
آیا
میخواهد بگوید كه حجاب خودش از آن نظر كه حجاب است خوب است قطع
نظر
از عفت؟ و اگر زن حجاب داشته باشد خوب است ولو اینكه این زن
صد
درجه بی عفتتر باشد از وقتی كه بی حجاب بود؟ آیا آن كسی كه میگوید
حجاب
خوب است، از این نظر میگوید كه حجاب را مقدمه و حافظ و نگهبان
خوبی
برای عفت میداند؟ اگر به كسی كه میگوید حجاب بد است بگوئی آیا
عفت
بد است؟ میگوید نه. همان فاسدترین و بی عفت ترین زنان دنیا هم
معتقدند
كه بی عفتی بد است منتهی وقتی كه بگوئی چرا این كار را میكنی؟
میگوید
دیگران هم همین طورند منتها كارهای دیگران را نمیبینند و اعمال مرا
میبینند.
چرا كمونیستها نتوانستند با اشتراك جنسی و به اصطلاح با كمونیزم
جنسی
پیش بروند؟ ابتدا این كار را كردند ولی چون دیدند این امر بر خلاف
فطرت
و وجدان بشر است، این موضوع را از سال 1936 به كلی كنار گذاشتند
و
گفتند شركت فقط در مال است، موضوع زن و ناموس باید احترامش محفوظ بماند.
برگرفته از اسلام و مقتضیات زمان (جلد 1) از آثار استاد مطهری
حدود پوشش از دیدگاه شهید مطهری (1)
مقدمه
اكنون
میخواهیم حدود پوششی كه در
اسلام
بر زن واجب شده است با توجه به
همه
دلائل موافق و مخالفی كه در مسأله هست، از دیده فقهی بررسی كنیم.
مجددا
توضیح میدهیم كه بحث ما جنبه علمی دارد نه فتوائی. این بنده
نظر
خودم را میگویم. و هر یك از شما باید عملا به فتوای همان مجتهدی عمل
كند
كه از او تقلید مینماید.
قبلا
لازم است مطالبی را
كه از نظر فقه اسلامی قطعی و مسلم است مشخص
كنیم
و سپس به مواردی كه
مورد
اختلاف و قابل بحث است بپردازیم:
1)
در اینكه پوشانیدن غیر وجه و كفین بر زن واجب است از لحاظ فقه
اسلام
هیچگونه تردیدی وجود ندارد. این قسمت جزء ضروریات و مسلمات است.
نه
از نظر قرآن و حدیث، و نه از نظر فتاوی، در این باره اختلاف و
تشكیكی
وجود ندارد. آنچه مورد بحث است پوشش چهره و دستها تا مچ است.
2)
مسأله " وجوب پوشش " را كه وظیفه زن است از مسأله
" حرمت
نظر
بر زن " كه
مربوط
به مرد است باید تفكیك كرد. ممكن است كسی قائل
شود
به عدم وجوب پوشیدن
وجه
و كفین بر زن، و در عین حال نظر بدهد به
حرمت
نظر از جانب مرد. نباید
پنداشت
كه بین این دو مسأله ملازمه است.
همچنانكه
از لحاظ فقهی مسلم است كه
بر
مرد واجب نیست سر خود را
بپوشاند
ولی این دلیل نمیشود كه بر زن هم نگاه كردن به سر و بدن مرد جایز باشد.
بلی،
اگر در مسأله نظر، قائل به جواز شویم، در مسأله پوشش هم باید
قائل
به عدم وجوب شویم، زیرا بسیار مستبعد است كه نظر مرد بر وجه و
كفین
زن جایز باشد ولی كشف وجه و كفین بر زن حرام باشد.
3) در مسأله جواز نظر، تردیدی نیست كه اگر نظر از روی
"
تلذذ " یا "ریبه " باشد حرام است.
" تلذذ " یعنی لذت بردن، و نگاه از روی تلذذ یعنی نگاه به قصد
لذت
بردن
باشد، و اما " ریبه " یعنی نظر به خاطر تلذذ و چشم چرانی نیست،
ولی
خصوصیت ناظر و منظور الیه مجموعا طوری است كه خطرناك است و خوف
هست
كه لغزشی به دنبال نگاه كردن به وجود آید.
این
دو نوع نظر مطلقا
حرام
است، حتی در مورد محارم.
تنها موردی كه استثناء شده، نظری است كه مقدمه خواستگاری است.
كه در این مورد اگر تلذذ هم باشد - كه معمولا هم هست - جایز
است. البته
شرطش اینست كه واقعا هدف
شخص، ازدواج باشد یعنی مرد جدا به خاطر
ازدواج
بخواهد زن را ببیند، و
از لحاظ سایر خصوصیات مورد نظر، زن را
پسندیده
باشد، نه آنكه
برای
چشم چرانی قصد ازدواج را بهانه قرار دهد.
قانون
الهی مانند قانونهای بشری
نیست
كه بتوان با صورتسازی خیال خود را
راحت
كرد. در اینجا وجدان انسان حاكم است و خدای متعال كه هیچ چیز بر
او
پوشیده نیست محاسب. علیهذا باید گفت در حقیقت استثنائی در كار
نیست،
زیرا آنچه قطعا حرام است نگاه به قصد تلذذ است و آنچه مانعی
ندارد
اینست كه نگاه به قصد تلذذ نباشد ولی تلذذ قهرا پیدا شود.
فقهاء
تصریح كردهاند كه جایز نیست كسی به زنها نگاه كند تا در بین
آنها یكی را انتخاب كند.
آنچه جایز است، در مورد یك زن خاص است كه
به
او معرفی شده است و
دربارهاش میاندیشد، از سایر جهات تردیدی ندارد
فقط
از نظر چهره و
اندام
تردید دارد، میخواهد ببیند آیا میپسندد یا نه؟
برخی دیگر از فقها به صورت احتیاط مطلب را بیان كرده اند.
برگرفته از؛ مسئله حجاب استاد مطهری
دیدگاه شهید مطهری درباره حریم عفاف (2)
در ادامه مبحث قبلی (+) اینجا را مطالعه کنید.
و اما مطلب دوم یعنی بحث در علتی كه برای این دستور ذكر
شده است:
مفسرین
گفتهاند: گروهی از منافقین، اوائل شب كه هوا تازه تاریك
میشد،
در كوچهها و معابر مزاحم كنیزان میشدند. البته برای كنیزان
پوشانیدن
سر واجب نبوده است. گاهی از اوقات این
جوانان مزاحم و فاسد، متعرض
زنان آزاد نیز میشدند و بعد مدعی میشدند كه
ما نفهمیدیم آزاد زن
است و پنداشتیم كنیز است. لذا به زنان آزاد دستور
داده
شد كه بدون جلباب
یعنی در حقیقت بدون لباس كامل از خانه خارج
نشوند
تا كاملا از كنیزان
تشخیص داده شوند و مورد مزاحمت و اذیت قرار نگیرند.
بیان
مذكور خالی از
ایراد نیست، زیرا چنین میفهماند كه مزاحمت نسبت
به
كنیزان مانعی ندارد و
منافقین آن را به عنوان عذری مقبول برای خود ذكر
میكردهاند،
در حالی كه چنین
نیست. اگر چه پوشانیدن موی سر بر كنیزان
واجب
نبوده است، شاید رمز
آن
هم این بوده كه وضع كنیز معمولا جالب و
تحریك
آمیز نیست و مورد رغبت كسی
واقع
نمیشود و به علاوه كارشان خدمت
بوده
چنانكه قبلا اشاره كردیم، ولی در هر حال این مزاحمت ها حتی در مورد
كنیزان
نیز گناه محسوب میشده است و منافقین
نمیتوانستهاند كنیز بودن را عذر خود قلمداد كنند.
احتمال
دیگری كه در معنای
این
جمله داده شده این است كه وقتی زن
پوشیده
و سنگین از خانه بیرون رود و
جانب
عفاف و پاكدامنی را رعایت
كند،
افراد فاسد و مزاحم، جرأت نمیكنند متعرض آنها شوند.
بنا
به احتمال اول معنی جمله: « ذلك ادنی ان یعرفن فلا یؤذین»
اینست
كه بدینوسیله شناخته میشوند كه آزادند نه كنیز، پس مورد آزار و
تعقیب
جوانان قرار نمیگیرند. ولی بنا به احتمال دوم معنی جمله اینست
كه
بدینوسیله شناخته میشوند كه زنان نجیب و عفیف میباشند. و بیمار دلان
از
اینكه به آنها طمع ببندند چشم میپوشند زیرا معلوم میشود
اینجا حریم
عفاف است، چشم طمع كور، و دست خیانت كوتاه است.
در
این آیه حدود پوشش
بیان
نشده است. از این آیه نمیتوان فهمید كه
آیا
پوشیدن چهره لازم است یا نه؟ آیهای كه متعرض حدود پوشش است آیه
31 سوره نور است.
مطلبی
كه از این آیه استفاده میشود و یك حقیقت جاودانی است اینست
كه
زن مسلمان باید آن چنان در میان مردم رفت و آمد كند كه علائم عفاف و
وقار
و سنگینی و
پاكی از آن هویدا باشد و با این صفت شناخته شود، و در
این
وقت است كه بیمار دلان
كه دنبال شكار میگردند از آنها مأیوس میگردند
و
فكر بهرهكشی از
آنها
در مخیلهشان خطور نمیكند. میبینیم كه جوانان
ولگرد
همیشه متعرض زنان
جلف
و سبك و لخت و عریان
میگردند. وقتی كه به آنها اعتراض میشود كه چرا مزاحم میشوی؟
میگویند
اگر دلش این چیزها را
نخواهد با این وضع بیرون نمیآید.
این
دستور كه در این آیه
آمده
است مانند دستوری است كه در بیست و
پنج
آیه قبل از این آیه خطاب به زنان رسول خدا وارد شده است: "فلا
تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض" یعنی در سخن گفتن رقت
زنانه
و
شهوتآلود كه موجب تحریك طمع بیمار دلان میگردد به كار نبرید. در این
دستور،
وقار و عفاف در كیفیت سخن گفتن را بیان میكند و در آیه مورد
بحث،
دستور وقار در رفت و آمد را.
حركات
و سكنات
انسان گاهی زباندار است. گاهی وضع
لباس،
راه رفتن، سخن گفتن زن
معنیدار
است و به زبان بیزبانی میگوید
دلت
را به من بده، در آرزوی من باش، مرا تعقیب كن. گاهی برعكس با
بیزبانی
میگوید دست تعرض از این حریم كوتاه است.
به
هر حال آنچه از این آیه استفاده میشود اینست نه كیفیت خاصی برای
پوشش.
از نظر كیفیت پوشش فقط آیه 31 سوره نور است كه مطلب را بیان
میفرماید
و با توجه بدینكه این آیه بعد از آیه سوره نور نازل شده است
میتوان
فهمید كه منظور از « یدنین علیهن من جلابیبهن » اینست
كه
دستور قبلی سوره نور را
كاملا رعایت نمایند تا از شر آزار مزاحمان راحت گردند.
در
آیه قبل از این آیه میفرماید: «و الذین یؤذون المؤمنین
و
المؤمنات بغیر ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبینا »
یعنی آنانكه بدون جهت مردان و زنان با ایمان را آزار
میرسانند بهتان
و
گناه بزرگی
مرتكب میگردند. این آیه رسما به كسانی پرخاش میكند كه
مردان
و زنان مسلمان را
آزار میرسانند. بلافاصله به زنان دستور میدهد كه
در
رفتار خود وقار و
سنگینی را كاملا رعایت كنند تا از آزار افراد مزاحم
مصونیت
پیدا كنند. توجه بدین آیه، بهتر به فهم مقصود آیه مورد بحث كمك میكند.
مفسران غالبا هدف جمله "«یدنین علیهن من جلابیبهن»" را پوشانیدن
چهره
دانستهاند، یعنی این جمله را كنایه از پوشیدن چهره دانستهاند.
مفسران
قبول دارند كه
مفهوم
اصلی "یدنین" پوشانیدن نیست اما چون
غالبا
پنداشتهاند كه این دستور
برای
باز شناخته شدن زنان آزاد از كنیزان
بوده
است، این چنین تعبیر كردهاند. ولی ما قبلا گفتیم كه این تفسیر صحیح
نیست.
به هیچ وجه قابل قبول نیست كه
قرآن
كریم فقط زنان آزاد را مورد
عنایت
قرار دهد و از آزار كنیزان مسلمان چشم بپوشد. آنچه عجیب به نظر
میرسد
اینست كه مفسرانی كه در اینجا چنین گفتهاند غالبا همانها هستند كه
در
تفسیر سوره نور با كمال صراحت گفتهاند كه پوشانیدن چهره و دو دست
لازم
نیست و آنرا امر حرجی دانستهاند، از قبیل زمخشری و فخر رازی. چطور
شده
است كه این مفسران متوجه تناقض در سخن خود نشدهاند و ادعای
منسوخیت
آیه نور را هم نكردهاند.
حقیقت
اینست كه این مفسران
تناقضی
میان مفهوم آیه نور و آیه احزاب
قائل
نبودهاند. آیه نور را یك دستور كلی و همیشگی میدانستهاند
خواه
مزاحمتی در كار باشد یا نباشد ولی آیه سوره
احزاب را مخصوص موردی
میدانستهاند كه زن آزاد یا مطلق زن مورد مزاحمت
افراد
ولگرد قرار
میگرفته است.
نكتهای
از آیه مورد بحث استفاده میشود، و آن اینست كه افرادی كه در
كوچهها
و خیابانها مزاحم زنان میگردند، از نظر قانون اسلام مستحق مجازات
سخت
و شدیدی میباشند. تنها مثلا آنها را به كلانتری جلب كردن و تراشیدن
سر
آنها كافی نیست. بسیار سختتر باید مجازات شوند. قرآن میفرماید:
"لئن لم ینته المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض و المرجفون فی
المدینة لنغرینك بهم ثم لا یجاورونك فیها الا قلیلا" یعنی اگر
اینها
دست
از عمل زشت خود بر
ندارند تو را فرمان میدهیم كه به آنها حمله بری كه
دیگر
جز اندكی در پناه تو
نخواهند بود. حداقل آنچه از این آیه مفهوم
میشود
تبعید آنها از
جامعه
پاك اسلامی است. جامعه، هر اندازه برای
عفاف
و پاكی احترام بیشتری
قائل
باشد برای خائنان مجازات شدیدتری قائل
میشود،
و عكس آن، برعكس.
علت پیدا شدن حجاب
علت پیدا شدن حجاب
علت و فلسفه پیدا شدن حجاب چیست؟ چطور شد كه در میان همه یا بعضی
ملل باستانی پدید آمد؟ اسلام كه دینی است كه در همه دستورهای خویش
فلسفه و منظوری دارد چرا و روی چه مصلحتی حجاب را تأیید و یا تأسیس كرد؟
در این مطلب به علت پیدا شدن حجاب از دیدگاه استاد مطهری می پردازیم:
مخالفان حجاب سعی كردهاند
جریانات ظالمانهای را به عنوان علت پیدا
شدن
حجاب ذكر كنند ، و در این جهت میان حجاب اسلامی و غیر اسلامی فرق
نمیگذارند
، چنین وانمود میكنند كه حجاب اسلامی نیز از همین جریانات
ظالمانه
سرچشمه میگیرد.
در باب علت پیدا شدن
حجاب نظریات گوناگونی ابراز شده است و غالبا
این
علت ها برای ظالمانه یا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است. ما
مجموع
آنها را ذكر میكنیم. نظریاتی كه به دست آوردهایم بعضی فلسفی و
بعضی
اجتماعی و بعضی اخلاقی و بعضی اقتصادی و بعضی روانی است كه ذیلا ذكر
میشود:
1) میل به ریاضت و رهبانیت (ریشه فلسفی)
2) عدم امنیت و عدالت اجتماعی (ریشه اجتماعی)
3)
پدر شاهی و تسلط مرد بر زن و استثمار نیروی وی در جهت منافع
اقتصادی
مرد (ریشه اقتصادی)
4) حسادت و خودخواهی مرد (ریشه اخلاقی)
5)
عادت زنانگی زن و احساس او به اینكه در
خلقت از مرد چیزی كم
دارد،
به علاوه مقررات خشنی كه در زمینه پلیدی او و ترك معاشرت با او
در
ایام عادت وضع شده است (ریشه روانی)
علل
نامبرده یا به هیچ وجه تأثیری در پیدا شدن حجاب در هیچ نقطه از
جهان
نداشته است و بی جهت آنها را به نام علت حجاب ذكر كردهاند و یا
فرضا
در پدید آمدن بعضی از سیستم های غیر اسلامی تأثیر داشته است در حجاب
اسلامی
تأثیر نداشته است یعنی حكمت و فلسفهای كه در اسلام سبب تشریع
حجاب
شده نبوده است.
همانطور
كه ملاحظه میشود مخالفان حجاب گاهی آن را زائیده یك طرز تفكر
فلسفی
خاص درباره جهان و لذات جهان معرفی میكنند و گاهی ریشه سیاسی و
اجتماعی
برای آن ذكر میكنند و گاهی آنرا معلول علل اقتصادی میدانند و
گاهی
جنبههای خاص اخلاقی یا روانی را در پدید آمدن آن دخالت میدهند.
متاسفانه عده زیادی تلاش کرده اند تا حجاب را برخلاف الگوهای درست خویش تبیین نمایند
و تلاش کرده اند تا افکار را به سمت و سویی دیگر سوق دهند...
دکتر مطهری در کتاب مسئله حجاب با نقد هر یک از نظریات بالا آنها را رد می کند
و ثابت می کند که اسلام در فلسفه اجتماعی خود
به هیچیك از این جهات نظر نداشته است و
هیچیك از آنها با مبانی مسلم و شناخته شده اسلام وفق نمیدهد.
منبع: مسئله حجاب از دکتر شهید مرتضی مطهری
دیدگاه شهید مطهری درباره حریم عفاف (1)
به نام خدا
دوستان عزیز سلام؛
در این پست به حریم عفاف از دیدگاه استاد شهید مطهری پرداخته خواهد شد.
خداوند متعال در آیه 59 - 60 سوره احزاب چنین است:
یا ایها النبی قل لازواجك و
بناتك و نساء المؤمنین یدنین علیهن
من جلابیبهن ذلك ادنی ان یعرفن فلا یؤذین و كان الله
غفورا رحیما (59)
لئن لم ینته المنافقون و الذین فی
قلوبهم مرض و المرجفون فی المدینة
لنغرینك بهم ثم لا یجاورونك فیها الا قلیلا (60(
ترجمه: ای پیغمبر به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنین بگو
كه
جلبابهای
(روسری ها) خویش را به خود نزدیك سازند. این كار برای اینكه
شناخته
شوند و مورد اذیت قرار نگیرند نزدیكتر است و خدا آمرزنده و مهربان است.
اگر
منافقان و بیمار دلان و كسانی كه در شهر نگرانی به وجود میآورند،
از
كارهای خود دست بر ندارند ما تو را علیه ایشان خواهیم برانگیخت. در
آن
وقت فقط مدت كمی در مجاورت تو خواهند زیست.
در این آیه دو مطلب را باید مورد دقت قرار داد: یكی
اینكه جلباب چیست و نزدیك كردن آن یعنی چه؟ دیگر
اینكه آنچه به عنوان
علت
و فایده این
دستور ذكر شده كه: "شناخته شوند و مورد آزار واقع
نشوند"
چه معنی دارد؟
اما مطلب اول: در اینكه جلباب چه نوع لباسی را میگویند، كلمات
مفسرین
و لغویین مختلف است و به دست آوردن معنای صحیح كلمه دشوار میباشد.
در المنجد مینویسد:
" الجلباب: القمیص او الثوب الواسع " ( یعنی جلباب پیراهن یا
لباس
گشاد است.)
در
مفردات راغب كه كتاب دقیق و معتبری است و مخصوص شرح لغتهای
قرآن
نگاشته شده است میگوید:
" الجلابیب: القمص و الخمر " ( یعنی پیراهن و روسری)
قاموس میگوید:
" و الجلباب كسرداب و سنمار: القمیص و ثوب واسع للمرأه دون
الملحفة
او ما تغطی به ثیابها من فوق
كالملحفة،
او هو الخمار. یعنی
جلباب
عبارت است از پیراهن و یك جامه گشاد و بزرگ كوچكتر از ملحفه.
و
یا خود ملحفه ( چادر مانند ) كه زن به وسیله آن تمام جامههای خویش را
میپوشد،
یا چارقد."
در لسان العرب مینویسد:
" الجلباب ثوب اوسع من الخمار دون الرداء تغطی به المرأه رأسها
و
صدرها.
یعنی جلباب
جامهای است از چارقد بزرگتر و از عبا كوچكتر. زن
به
وسیله آن سر و
سینه
خود را میپوشاند."
عبارت
"كشاف" نیز قریب به همین است. و در تفسیر مجمع البیان
آنجا كه لغت را معنی میكند میگوید :
" الجلباب خمار المرأه الذی یغطی رأسها و وجهها اذا خرجت لحاجة.
یعنی
جلباب عبارت است
از روسری ای كه در موقع خروج از منزل به كار
برده
میشود و سر و صورت
را
با آن میپوشانند."
ولی ضمن تفسیر آیه میگوید:
" ای قل لهولاء فلیسترن موضع الجیب بالجلباب و هو الملائة التی تشتمل
بها
المرأه یعنی مقصود
اینست
كه با روپوشی كه زن به خود میگیرد محل
گریبان
را بپوشاند."
بعد میگوید:
" و گفته شده است كه جلباب همان چارقد است و مقصود آیه اینست
كه
زنان
آزاد در وقت بیرون رفتن پیشانیها و سرها را بپوشانند."
چنانكه ملاحظه میفرمائید
معنی جلباب از نظر مفسران چندان روشن نیست.
آنچه
صحیح تر به نظر میرسد
این است كه در اصل لغت، كلمه جلباب شامل هر
جامه
وسیع میشده است، ولی غالبا در مورد روسریهائی كه از چارقد بزرگتر
و
از ردا كوچكتر بوده است به
كار
میرفته است. ضمنا معلوم میشود دو نوع
روسری
برای زنان معمول بوده است: یك نوع روسریهای كوچك كه آنها را
خمار
یا مقنعه مینامیدهاند و معمولا در داخل خانه از آنها استفاده
میكردهاند.
نوع دیگر روسریهای بزرگ كه مخصوص خارج منزل بوده است.
این
معنی با روایاتی كه در آنها لفظ جلباب ذكر شده است نیز سازگار است،
مانند
روایت عبیدالله حلبی(*)
(*) مضمونش این بود كه در مورد زنان سالخورده جایز است خمار و جلباب را كنار بگذارند و نگاه به موی آنها مانعی ندارد. از این جمله فهمیده میشود كه جلباب وسیله پوشانیدن موی سر بوده است.
همچنین
در روایات دیگر در كافی (1) در تفسیر همان آیه وارد شده است
كه
حضرت صادق علیه السلام میفرماید: "الخمار و
الجلباب اذا كانت
المرأه مسنة" یعنی وقتی زن سالخوردهای باشد جایز است چارقد و
روسری
را
زمین بگذارد.
بنابراین
مقصود از نزدیك ساختن
جلباب،
پوشیدن با آن میباشد، یعنی
وقتی
میخواهند از خانه بیرون بروند
روسری
بزرگ خود را با خود بردارند.
البته
معنی لغوی نزدیك ساختن چیزی، پوشانیدن با آن نیست بلكه از مورد،
چنین
استفاده میشود. وقتی كه به زن
بگویند
جامهات را به خود نزدیك
كن
مقصود اینست كه آن را رها نكن، آنرا جمع و جور كن، آنرا بی اثر و
بی
خاصیت رها نكن و خود را با آن بپوشان.
استفاده زنان از روپوشهای بزرگ كه بر سر میافكندهاند دو جور بوده است:
یك
نوع صرفا جنبه
تشریفاتی و اسمی داشته است همچنانكه در عصر حاضر
بعضی
بانوان چادری را
میبینیم
كه چادر داشتن آنها صرفا جنبه تشریفاتی
دارد.
با چادر هیچ جای بدن
خود
را نمیپوشانند، آنرا رها میكنند. وضع
چادر
سركردنشان نشان میدهد كه
اهل
پرهیز از معاشرت با مردان بیگانه
نیستند
و از اینكه مورد بهرهبرداری
چشم
ها قرار بگیرند ابا و امتناعی
ندارند.
نوع دیگر برعكس بوده و هست: زن
چنان
با مراقبت جامههای خود
را
به خود میگیرد و آنرا رها نمیكند كه نشان میدهد؛
اهل
عفاف و حفاظ است. خودبخود دورباشی ایجاد
میكند
و ناپاكدلان
را مأیوس میسازد.
ادامه این مطلب را در پست های بعدی مطالعه کنید.
مسئله حجاب
ریشه
بیشتر انحرافات دینی و اخلاقی نسل جوان را در لابلای افكار و عقاید
آنان باید جستجو كرد. فكر
این نسل از نظر مذهبی آنچنانكه باید راهنمائی
نشده
است و از این نظر
فوق العاده نیازمند است.
اگر
مشكلی در راهنمائی این نسل باشد بیشتر در فهمیدن زبان و منطق او و
روبرو
شدن با او با منطق و زبان خودش است. و در این وقت است كه هر
كسی
احساس میكند این نسل، برخلاف آنچه ابتدا به نظر میرسد، لجوج نیست،
آمادگی زیادی برای دریافت حقایق دینی دارد.
منبع: مسئله حجاب (متفكر شهید استاد مرتضی مطهری)
نگاه
امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ
فرمود:
«الْعُیونُ مَصائِدُ
الشَّیطانَ»
چشمها، کیمنگاه های شیطان است.
بحارالانوار، ج 77، ص 294

پس باید مراقب چشمان خویش باشیم،
تا شیطان از آن برای تخریب ایمان ما و ناموس
مردم استفاده نکند.
زیبایی اندیشه...
حجاب و جنگ نرم
دوستان عزیز؛ همان طور که می دانیم اصولا جنگ به دو صورت اتفاق می افتد، جنگ تسلیحاتی و جنگ تبلیغاتی.
این دو عرصه ی جنگ شباهت ها و تفاوت هایی با هم دارند. مثلا در هر دو نوع جنگ دشمن نقاط و مراکز مهم طرف مقابل را هدف قرار می دهدف که که در جنگ تسلیحاتی مراکز مهم نیرو و انبارهای مهمات و... را شامل می شود و در جنگ تبلیغاتی شامل مغز و قلب افراد است.
از مهمترین شباهت های موجود بین این دو جنگ اینکه در هر دوی آنها نیاز به یک فرمانده و یک یا چند فرمانبردار است که در واقع نوع و عمق رابطهء موجود بین این دو عنصر مهم میزان پیروزی ما را در عرصه ی جنگ تعیین می کند.
باز هم همان طور که می دانیم در عرصه ی جنگ تسلیحاتی به دلیل وجود نیروهای مرد، اصولا کار فرماندهی نیز به عهدهء مردهاست که مثال بارز آن را در هشت سال جنگ تحمیلی مشاهده کردیم (البته این امتیازی برای مرد در مقابل زن محسوب نمی شود.)
در لشکر خانواده هم که مهمترین رصه ی جنگ نرم است و دشمن تمام سلاح های تبلیغاتی خودش را برای نابود کردن این مرکز مهم فرماندهی به کار گرفته، نیاز به وجود یک فرمانده حس می شود و این فرماندهی بر خلاف جنگ تسلیحاتی بر عهده ی خانمهاست.
اما چرا فرماندهی بر عهده ی زنان است؟
در جنگ تسلیحاتی به این دلیل که «قدرت» حرف اول را می زند، اصولا فرماندهی موفق تر است که قدرت فکری و مخصوصا جسمی بیشتری داشته باشد. بنابراین فرماندهی نیز بر عهده مردان است. اما این قاعده در جنگ تبلیغاتی جواب نمی دهد و در این عرصه بر خلاف جنگ تسلیحاتی «محبت» حرف اول را می زند و اصولا فرمانده ای موفق تر است که بتواند با فرمانبرداران (فرزندان) خودش رابطه ی عاطفی بهتری داشته باشد و از این طریق بتواند مفاهیم عالی اسلام را منتقل کند (لا اکراه فی الدین) و در لشکر خانواده کسی به اندازه ی زن «قدرت محبت» ندارد.
چرا حجاب؟
از مهمترین و خطرناکترین توطئه های دشمن (چه در جنگ تسلیحاتی و چه در جنگ تبلیغاتی) این است که سعی می کند مغز متفکر و عامل قدرت طرف مقابل را از کار بیاندازد و در صورت امکان آن را نابود کند که مثال های آن را در جنگ تحمیلی کم ندیدیم که مثلا صدام برای سر خیلی از فرماندهان ما مثل «شهید برونسی» جایزه گذاشته بود. در جنگ تبلیغاتی هم دشمن با شناسایی عامل قدرت در عرصه ی یک خانواده، (یعنی زن) تمام ابزار و وسایل خودش را از جمله رسانه، سینما، مجلاتف فضاهای مجازی و .. بکار گرفته و سعی می کند که این فرمانده «با محبت» را از مسیر اصلیه خودش که همان هدایت اعضای خانواده به سمت سعادت است منحرف کند و از مهمترین نمودهای این انحراف پدیده ی شوم «بی حجابی» است که در واقع بی حجابی به این معناست که یک فرمانده بدون سلاح به جنگ با دشمن برود.
وصیت شهدا به فرماندهان عرصه ی جنگ تبلیغاتی:
«خواهرم، سیاهی چادر تو از سرخی خون من بالاتر است.»
جنگ نرم
یک میدان و دو هجوم
به چشمانت بیاموز که هر چیزی ارزش دیدن ندارد
![]()
در هجوم نظامی طمع به خاک است و زمین، ولی در شبیخون فرهنگی طمع به اخلاق است و دین
هجوم نظامی با سر و صدا و سرعت است ولی تهاجم فرهنگی آهسته و آرام است.
پدر یک شهید عزیز است و پدر یک آلوده سر افکنده
آنجا شهادت خانواده ای را سر افراز میکند اینجا اعتیاد و ابتذال دودمانی را شرمگین می سازد
آن ترسناک و نفرت آفرین است این فریبنده و جذاب
آن حمله افراد را به دفاع و مقاومت وا می دارد و این به استقبال و پذیرش می فرستد
کشته آن شهید است و مرده این پلید.
آن پیداست و این پنهان
در آنجا زمین از دست می رود و در اینجا شرف و دین
اسیران آن میدان (آزاده اند) و گرفتاران این میدان معتاد و آلوده اند.
آنجا سلاح موشک و بمب است اینجا ماهواره و امواج تصویری.
تیر و ترکش بر سر ودست می نشیند ولی زهر هوس و ویروس گناه بر ایمان و اندیشه آسیب می رساند
بکوشیم تا از مجروحان این جبهه و ترکش خوردگان این حمله نباشیم
یا زهرا (س)

